تبليغاتX
آسمان زندگی من





























آسمان زندگی من

روزنامه ها و شبنامه ها

مدت هاست به اينجاسر نزدم. داره حسابي خاك مي خوره جديدن . ايام به كام است. ارووم و بي دغدغه. خوبه چون اصلا حوصله ندارم. فعلا فقط كمي ارامش مي خوام. همين زندگي روزمره كه هست. دارم ياد مي گيرم مثه بقيه مردم ٥ روز كار كنم، يه روز برم بيرون و مست كنم و روز بعدش هنگ اور باشم و اون روز با سر درد همش توي تخت بگذرونم و اماده يه هفته جديد كاري بشم.
مي تونم ببينم مردم بيشتري تو فكر بيرون زدن از ايرانن، اينو وقتي مي فهمم كه كامنت هاي وبلاگم روي پست "نحوه اخذ ويزاي انگلستان از طريق امارات" چندين برابر مي شه. پستي كه من دو سال پيش وقتي داشتم مي اومدم اينجا نوشتم. خوشحالم كه اون موقع اينو نوشتم. واسه همه ادمايي كه از اون متن استفاده مي كنن ارزوي شادي دارم. شادي!!! انگلستان!!! شادي!!! اره!!! حتما هست!!!! حتما بايد باشه!!! يه جايي همين ورا!!!! نه خيلي دور!!! 

نوشته شده در سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391ساعت 1:6 توسط نسرین شکوری|

خسته ام و فقط امروز را خسته ام
نه انگار فردا را خسته باشم، نه! من تنها امروز را خسته ام.
حتي ديروز هم به خاطر ندارم خسته بوده باشم. هرچند كه چند زماني است به فراموشي دچارم.
و اين روز ها تا كي امروز باقي خواهند ماند؟؟ 
من سفر مي خواهم. يك سفر واقعي. سفري به عمق. سفري به معني. 
شايد كه اين گونه بدانم كجايم. اگر اينجا نيستم. 
دلم هواي لمس كليدهاي پيانو كرده هرچند هيچگاه انها را لمس ننمود. 
قيچي كردن روياها من را شخصي محترم كرده. كاش نا محترم بودن را بياموزم. كاش راستگو بودن را بياموزم. 
من با تمام احترامم به تكامل از نژاد ماندني ها نيستم. 

نوشته شده در شنبه دوازدهم فروردین 1391ساعت 12:27 توسط نسرین شکوری|

بعضی سالها اصلا از شروعش آدم یه حالیه.

امسالم از اون سالهاس. همچین از ده دوازده روز پیش شادم. بیخودی. نه ببخشید خیلی هم با خودی. خوب آخه مثلا بهاره.

الانم که فقط 9 ساعت تا لحظه سال تحویل مونده کلی هیجان زده ام. دارم به آهنگ های خیلی شاد و قر دار ایروونی از رادیو گوش می دم و به سختی می تونم خودمو رو صتدلی نگه دارم که نقرم D:

خدا کنه همیشه این شادی تو روح آدم باشه. که بشه با یه موزیکه قر دار آدم بتونه بریزتش بیرون.

آخ شادی. آی شادی. وای شادی. تو معنی بهشتی به گمانم.

نرو همین جا بمون!! باشه؟

نوشته شده در سه شنبه یکم فروردین 1391ساعت 0:24 توسط نسرین شکوری|

اصلا نمي فهمم چرا نحوه تفكر ادمها اين قدر برام مهمه. اصلا به من چه كي رستگار مي شه و كي واسه دنيا سود داره يا ضرر ؟؟؟ اي بابا هر كسي مي تونه ماست خودشو بخوره. از بس روي ادمها حساب بي خود باز مي كنم وقتي از سطح انتظارم مي ان پايين بهم بر مي خوره. برخي خيلي اتفاقي به اون چيزي كه دارن رسيدن، خوب البته ممكنه همون قدر هم اتفاقي از دستش بدن. بعضي ها با اين كه اتفاقي بدستش اوردن در نگه داريش مي كوشن بعضي ها هم اصلا به ت..مشون نيست. من نمي تونم نگران خوب و بد ديگران باشم. در حقيقت من بيشتر نگران خودم و محيط زندگي خودم هستم. نگران موجودات اطراف خودم هستم. ولي خيلي دخالتم خوب نيست خوب اخه. 
زيادي جفنگ مي گم بي خيال!! فقط كمي خسته ام.

نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390ساعت 21:41 توسط نسرین شکوری|

بهاره بهاره
بهار شادي مياره
واقعا راسته ها. اين بهار لعنتي اصلا معلوم نيست چطوري كار مي كنه اما به محض اينكه سر و كلش پيدا مي شه همه رو شنگول مي كنه. ادم مي بينه لاي آجر ها هم سبز شده همچين خوشش مياد. اي بابا تو بهار سنگم گل مي ده من كه منم. 
اصلا اين خورشيد كه شروع مي كنه به ارتفاع گرفتن انگار آرزوهاي ادم تو تشعشعاتش متجلي مي شه (وووهوووو چه قدر قلمبه سلمبه شد) 
اني وي شاديم و بهاري، شاد باشيد و بهاري 
بوس بوس 
نسرين

نوشته شده در دوشنبه پانزدهم اسفند 1390ساعت 15:11 توسط نسرین شکوری|

Don't you really think I am getting a little bit old for this kind of feelings?

Would you please do me a favor and shut up!!!!

Yes I am with you, I mean with ME! I mean I am with YOU inside ME!!!

Dream for Fly? Now?? when I sold your wings and bought a new, lovely nice hands?

living on earth was your dream, wasn't it?

I just gave you what you always wanted. So, what the hell is wrong now? watching birds flying and what?

Sorry but there is no refund or exchange. and it does effect your statutory right!!!

THAT'S IT... end of conversation. go to hell and shut up!!! 

you are no more a fly! you are human! so sit down and put your Big ass on your own seat.



نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم بهمن 1390ساعت 21:53 توسط نسرین شکوری|

امروز تولد منه. از يك ماه قبل خيلي براش ذوق داشتم. اما حالا ندارم. حتي نمي دونم چرا! حتي يه كمي هم دپم. دلم مي خوست پيش مامان و بابام بودم. دلم براشون تنگ شده. دلم مي خواست پيش خواهرم بودم كه سورپرايزم مي كرد. دلم مي خواست يه عالمه كادوي ريز و درشت بدردنخور از دوستام مي گرفتم. ميرفتم تنهايي كافي شاپ و خودمو به هات چاكلت با براوني و بستني مهمون مي كردم. دلم ميخواست برم رصدخونه و به مناسبت تولدم يه جعبه شيريني مي گرفتم و مي بردم. بعد با اقاي نوروزي تا نشر باغ پياده ميرفتيم و يه چرخي ميزديم.
اما در عوض همه اينها من امروز صدها تولد مبارك دريافت مي كنم از ادم هاي ريز و درشتي كه شايد يكبار هم نديده باشم. اين معجزه ي اجتماع مجازيه. امروز نميدونم چرا تنها روزيه كه فيس بوك رو دوست ندارم. نسيم از المان، بهدخت از ايران، ازاده از امريكا و ده ها نفر از خاطره هاي زيباي من تولدم رو تبريك مي گن اما نيستن!!!من هم نيستم!!! ماها ديگه به جز عكس پروفايل و استاتوس فيس بوك هيچي براي هم نيستيم!!!!

نوشته شده در شنبه سوم دی 1390ساعت 10:14 توسط نسرین شکوری|

اينكه ادم گاهي نظر بقيه اينقدر براش مهم مي شه بخاطر اينه كه ادها رو دوست داره. يادمه اون موقع ها كه ادمها رو انقدر دوست نداشتم راحت تر زندگي مي كردم. فكر اينو نمي كردم كه الان فلاني راجع بهم چه فكري مي كنه و بيساري از دستم ناراحت شده يا نه.
سختيش اونجايي كه مجبوري خودت خواسته هاتو سانسور كني تا بقيه ناراحت نشن. اما گاهي واسه اين به نظر ادمها اهميت مي دي كه از تنهايي مي ترسي. من فكر كنم از وقتي ترس از تنهايي اومده سراغم شروع كردم به سانسور كردن خودم. اما اين اژدهاي نامرد هر دم از يه جايي سر باز مي زنه و دهن ادمو سرويس مي كنه. اما از دست اين اژدها. گاهي وقتا از اينكه نمي تونه خودشو سانسور كنه ازش بدم مي اد.

نوشته شده در چهارشنبه هجدهم آبان 1390ساعت 1:5 توسط نسرین شکوری|

مي توان گريست مي توان خنديد
مي توان از لحظه بيش از آن لحظه استفاده كرد و يا گاهي لحظه ها جريمه اي براي عقب گرد خواهند بود
من به تازه گي متوجه يك چيز جديد در خودم شدم
من قابليت اين رو دارم كه تا سر حد مرگ از يك لحظه لذت ببرم و تمام عناصر اون لحظه رو زندگي كنم. و در مقابل مي توانم چنان از يك لحظه متنفر باشم كه راضي به مرگ شوم. 
اين شادي ها مي تونن بسيار كوچك اما بسيار عميق در من باشند. و غمهايي بسيار سطحي اما باعث دردهايي بسيار بزرگ. در كل من تعادل را چنان كه بايد حس نمي كنم. شايد براي همين است كه تصميماتم بسيار سريع و گاهي چنان موفق و گاهي بسيار خجالت اورند. 
حتي نمي دانم اين خوب است يا بد؟ هر چه هست منم. اين منم. نسرين. نمي توانم دو رو باشم. نمي توانم حتي دو تا باشم. من يكي هستم. يك نام دارم و ان نسرين است. دختر مردي بزرگ و همسر مردي محترم. من خودم را با محيطم تعريف مي كنم. با روابطم با احساساتم نسبت به انچه مي بينم و مي شنوم. نسرين يك عكس العمل از انچيزي است كه دريافت مي كند. يك بازخورد از يك برخورد. 
ذره ذره ي محيط پيرامون نقش پيكره من است. من طبيعتم. عشقم. تنفرم. اعتمادم. دروغم. زيبايم. انسانم. خوشحالم كه انسانم. خوشحالم كه نسرينم. خوشحالم كه خوشحالم. 

نوشته شده در سه شنبه دهم آبان 1390ساعت 21:10 توسط نسرین شکوری|

نوشتن بعضي يادداشت ها ممكنه بعضي ها رو ناراحت كنه و اين يكي از اونها ست. حداقل شخص خودمو ناراحت مي كنه و اگر كس ديگه اي نوشته بود حسابي بهش مي توپيدم و انتقاد مي كردم. 

مي خوام راجع به يه انقراض فرهنگي صحبت كنم. فرهنگي كه به مهمان نوازي و رفعت و حمايت و پشت هم بودن معروف بود. فرهنگي كه مي گفت ميازار حتي موري كه دانه كش است. كه جان دارد و جان شيرين خوش است. اين فرهنگ روزي شروع به سمت انقراض كرد كه جان ارزش اخلاقي خودشو از دست داد. به قول اين شاعر كه مي گه بس كه زندگي نكرديم ترسي از مردن نداريم. مردن اتفاق بسيار ساده اي شده و من نمي دونم چرا. بعضي ها مي گن شايد چون هر سال ١٢ تا امام داريم كه ميميرن ولي هيچي نميشه اونقدر كه ساله ديگه همون موقع دوباره ميميرن. مي شه حدس زد وقتي از شرايط موجود راضي نباشي و راهي براي تغيير نداشته باشي و اون شرايط اونقدر غير انساني باشه كه امكان تطابق نباشي مجبور مي شي به خودت وعده يك سرزمين موعود بدي كه بعد از زندگي رغت بار اين دنيا بخاطر تمام سختي هايي كه تحمل كردي بري به بهشت و اونجا هر چيزي كه ارزوشو داشتي بهت ميدن. خوب هر عقل عاقلي مرگ رو به زندگي ترجيح ميده تا جايي كه براي ديدن كشته شدن بچه ١٧ ساله اي ١٥٠٠٠ نفر براي بازديد ساعت ٥ صبح جمع مي شوند!!!!!!!

كشور من شايد فقط يك كشتي نوح مي خواهد!!!!! 

نوشته شده در جمعه یکم مهر 1390ساعت 13:16 توسط نسرین شکوری|


آخرين مطالب
» گردگيري
» اه پرنده اي پرنده مردني
» بهار زیبا خوش آمدی
» همچي بي خودي
» من مست و تو مستانه
» KHAREJI
» تولد! تولد! تولدم مبارك! مبارك! مبارك! تولدم. مبارك!
» من اين رزهاي هر دقيقه يه حال
» من و اين همه خوشبختي محاله
» توله خرس مملكتم را زجر كش نكنيد
Design By : Pars Skin