تبليغاتX
آسمان زندگی من
آسمان زندگی من

روزنامه ها و شبنامه ها


مهر استاد- Hitech- اوباما یا مک کین. مسئله این است.

امتحانا شروع شده و من نمی دونم چرا هیچی استرس ندارم. تازه جزوه دو تا از درس هایی که امتحان دارمو هنوز حتی ندارم. به به عمراً اگه بتونم این ترم 24 واحد بردارم. مگر ایننکه معجزه رخ بده. امروز دلم هزار تا واسه رصدخونه تنگ شده بود. مثه زمان مدرسه که توی امتحانا هوس رصدخونه می کردم. البته می دونم چرا چون اونجا آدم خیلی احساس خوبی داره و همه مشکلات دنیا اونجا به نظر ساده و قابل حل می شه. رصدخونه خونه ی خیلی مهربونیه. کاش صاحب خونه اش هم مهربون بود ;)
راستی پلو پز خریدم. پلو پزی که هم پلو می پزه هم حلیم هم سوپ و هم کیک. همه این ها جزو منو هاشه. حالا دیگه به مهران گیر نمی دم که چرا یخچالی می خواد که Broad Band داشته باشه. با این وضع تکنولوژی اصلاً چیز بی ربطی نمی خواد.

پی نوشت:
1- دیروز توی رادیو دکتر احمدیان معاون وزیر نیرو داشت صحبت می کرد. جالب بود اولین بار بود که یه مسئولی جای توجیح داشت یک سری اطلاعات می داد. شما در صورتی که راجع به قطعی های اخیر برق صحبتی داشته باشید می تونین با سامانه 121 تماس بگیرید. می گن جواب می دن!!

2- * توان تولیدی برق ما امسال کمتر از سالهای گذشته است.
    * وسایل تعمیر و نگهداری نیروگاه ها به علت تحریم قابل خرید نیست.
    * رئیس جمهور: تحریم ها هیچ تاثیری بر زندگی مردم نخواهد داشت و ما با قدرت با آنها مقابله می کنیم.
    * 1 سال و نیم تا انتخابات بعدی ریاست جمهوری مونده... هنوزم کلاس می زاری و می خوای رای ندی؟؟

دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387 توسط نسرین شکوری |

مفت خوری هم عالمی دارد...

دیروز از صبح تا شب توی خیابونا بودیم. هوارتا خرید کردیم تا حالا این همه پول توی یه روز خرج نکرده بودم. ولی خوب برای شروع یک زندگی خیلی چیزا لازمه.
تمام وسیله آشپزخونه و چینی مینی هامو خریدم. (و به این موضوع پی بردم که من واقعاً به طرز وحشیانه ای بشقاب دوست دارم. اگه این جوری پیش برم احتمالاً کلکسیونر خوبی توی بشقاب جمع کردن می شم.) یه چمدون قاشق چنگال و ... هم بهش اضافه کن !!!! واقعاً چمدونا...
تخت خواب و سرویس خواب خریدیم دو تا فرش طرح تبریز.
حالا اینجوری نمی شه خونمونو که درست کردم عکس می گیرم نشونتون می دم.
حیف نزدیک امتحاناس و من این ترم هیچی درس نحوندم. خدا به دادم برسه. واگرنه دلم می خواست هر روز برم خونه خودمونو آمادش کنم تا زود تر بریم مستقر شیم. دوستش دارم. خونه ی مشترک ماست خوب دیگه !!!

پی نوشت: اولین مصوبه مجلس: "برداشت 4500 میلیارد تومان از صندوق ذخیره ارزی..." خدا پدر مادر خاتمی رو بیامرزه این صندوق ذخیره ارزی رو گذاشت واگرنه دولت جدید نمی دونم با چی می خواست زنده بمونه...

چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387 توسط نسرین شکوری |

شبهای گلوبندک-آلودگی نوری- مهمانی شب ایتالیا (آره جمله بساز!!)

هیچ می دونین برای رفتن از مسکو به نووسیبریسک باید مسافتی حدود طول قاره اروپا رو طی کرد.
تقریباً دیگه قطعی شد که ما عروسی نمی گیریم و به جای اون می ریم سفر. هوووووورا ما موفق شدیم.
اما کجا؟
اصلاً شما بگین اگه شما بودین جای نگرفتن عروسی کجا حاضر بودین برین؟
چقدر حاضر بودین براش هزینه کنین؟

پی نوشت:
هیچ می دونین "روشنایی ساختمان ها (تنها در تهران) معادل 200 میلیون بشکه نفت است" . هیچ می دونین نفت امروز بشکه ای 137 دلار آمریکا معامله شد. هیچ می دونین دلار امروز 937 تومان بود.
200× 137 × 937= 25673800
به حروف: بیست و پنج میلیارد و ششصد و هفتاد و سه میلیون و هشتصد هزار تومان
##
به گزارش Saxobank (بانک سویئس) قیمت نفت در سال جاری به 175 دلار می رسد !!!
هرگز نشه فراموش لامپ اضافه .... !!! آره همین الان. پاشو تنبلی نکن. فکر اینو بکن با پول این بشکه های نفت میشه چند نفر رو آموزش داد تا توی انتخابات بعدی موقع انتخاب بیشتر دقت کنن...

دوشنبه بیستم خرداد 1387 توسط نسرین شکوری |

شور زندگی

امروز تموم شد.

هم رنگ و هم تمیز کاری. اینقدر نسبت به خونمون احساس تعلق می کنم که خدا می دونه...

قابلامه هامو چیدم توی کابینت های پایین... خونه ما خیلی کابینت داره طوری که نمی دونم چطوری باید پرش کنم.

اتاق چایخونه با تخت و گلیم خیلی خوشگل شده . همه خستگی این چند روز از تنم در رفت.

خونمونو دوست دارم. زیااااااااااااد.

خونه داشتنم خیلی کیف داره ها....

پی نوشت: نادر ابراهیمی عزیز از میان ما رفت. عشق ورزیدن را به شیوه زنان بیشه از او آموختم. روحش شاد.

شنبه هجدهم خرداد 1387 توسط نسرین شکوری |

گربه خپل خونه ما ...

خونه ی ما به طرز عجیبی الکی بزرگه ... یه سالن بزرگ. یه آشپزخونه گونده و سه تا اتاق خواب معمولی...

ما اول نمی دونستیم با این همه اتاق اضافه چیکار کنیم... امروز کار رنگ آمیزی تموم شد.

ما حالا یه اتاق خواب سبز و یک اتاق کار آبی و یک چایخانه سنتی قهوه ای داریم...

روز شماری می کنم تا زود تر بریم توی خونه خودمون. بعد از ارتحالیدی (earth holiday)  می ریم کلی وسیله واسه خونه ی نه نقلی مون می خریم.

عرق ریختن واسه زندگی مشترک خیلی کیف داره... مثل اولین باری که مامانم اجازه داد خودم دکور اتاقمو بچینم .

پی نوشت:

۱- تهران بی آلودگی و ترافیک به آدم فرصت می ده تا راجع به مشکلات دیگه اش فکر کنی و حتی به نتیجه بررسی و حلش کنی.

۲- گربه سیاهه مهرانو خیلی دوست داره. به نظرم نفهمیده با کی طرفه خودم بهش می فهمونم که توی این خونه کی حکم می کنه. بالاخره در قلم رو هر پادشاهی یه ملکه بسه...

چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387 توسط نسرین شکوری |

کسوف-ماه عسل-عروسی (می خواهم زنده بمانم)

یکی از سخت ترین کارهایی که آدم لازمه بعد ازدواج بکنه اینه که به خانواده ها بفهمونه الان یه خانواده جدا داره، و الان خودش و همسرشه که برای خانوادشون تصمیم می گیرن.
خانواده ها فکر می کنن بچه ها وقتی ازدواج هم می کنن انگار دارن خاله بازی می کنن.
بابا من الان یه خانواده دارم.
ما با هم (2تایی) برای خانواده ی کوچیکمون تصمیم می گیریم.
دوستشون دارم، از کنارشون بودن لذت می برم،
اما گاهی سکوت علامت رضا نیست.
اه....
اصلاً کی میاد برای کسوف بریم نواسیبریسک؟؟
http://novosibirskguide.com



دوشنبه سیزدهم خرداد 1387 توسط نسرین شکوری |

روزهای زندگی

خوبه... روز های زندگی ما هم کم کم داره به روال معقولش می رسه...

صبح سر کار و دانشگاه و شب هم پذیرایی از آقای شوهر (البته بیشتر از خودم پذیرایی میشه. خوب زندگی مدرنه دیگه )

۵ روز تعطیلی در پیش داریم که کلی کار باید بکنیم. ما می ریم خونه جدیدمونو رنگ کنیم. کسی داوطلبه رنگ بازی هست؟

یکشنبه دوازدهم خرداد 1387 توسط نسرین شکوری |

آسوده بخواب که ما بیداریم

شروع همیشه اون جوری نیست که آدم فکر می کنه! گاهی می تونه خیلی هیجان آورتر و گاهی کسل کننده تر باشه...

اما شروع زندگی من با اینکه خیلی با شادی همراه نبود، اما پر از هیجان بود.

صبح که از خواب بیدار شدم و دنبال کار و بارم رفتم، حدسش رو هم نمی زدم که موقع غروب آفتاب یک خانم متعهل شده باشم. گاهی آدم باید برای آرزوهای آدم ها ارزش قائل باشه حتی اگه اون آدم ها نباشن. آرزوی اون آدم (اون آدم بزرگ) برای من ارزش داشت، خیلی...

اون آدم (اون آدم بزرگ) از پیش ما رفت، اما آرزوش ما رو برای هم گذاشت. ما الان خوشبختیم مثل خیلی از زن و شوهر هایی که فقط 10 روز از زندگی مشترکشون می گذره...

 

پی نوشت: ازتون ممنونم، نوشته شما مثل خودتون و وجودتون آرومم کرد. حتی کمی مغرورم کرد. من بهترین بابای دنیا رو دارم.

پنجشنبه نهم خرداد 1387 توسط نسرین شکوری |

پنجشنبه نهم خرداد 1387 توسط نسرین شکوری |



من روز 29 اردیبهشت یکهزار و سیصد و هشتاد و هفت ازدواج کردم.
خاطرات زندگی مشترک حتماً اونقدر هیجان آور خواهد بود که قابل ثبت باشه...

nasrin.shakoori@gmail.com

RSS 2.0

Design By Parstheme