|
لحظه ها که می گزرد هیچ کس از خود نمی پرسد چطور؟؟ من چه می کنم برای پیش رفتن این زمان. زمان بی من معنی دارد؟ من نباشم زمان کجاست؟
خدا؟ سرنوشت؟ قسمت؟ این احمق ها کیستند که همیشه همه چیز را می خواهند که من نمی خواهم اما به صلاح است؟
همه هر گ..ی دلشان می خواهد می خوردند و بعد تقصیر بر گردن روزگارو زمانه است.
این فرهنگ پدر مسیح است؟؟
من انسانم . من جزئی از طبیعتم که جز خودش خودش بر او فرمان می راند.
کجای قانون طبیعت را قسمت نوشته؟ اگر روزگار بخواهد e=mc2 می شود؟
اگر خدا قسمت کند زمین دارای جاذبه می شود؟؟؟ نه من دنیای شلمشوربای قسمت ها و روزگار ها را نمی خواهم . من زندگی آرام می خواهم. جایی که مادر از عروس نشدن دختر حقارت نکند و پدر پسری بیش نباشد. من خواهرم را می خواهم. من از نسل بی منطق سرنوشت ها وقسمت ها متنفرم
می روم... اینجا جای حماقت است. |