|
وقتی کسی رو دوست داری حتماْ دلیلی نداره که توی مسائل فردی اش دخالت کنی.
وقتی کسی رو دوست نداری اما حق دخالت در مسائل فردی شو هم نداری. اما اگه به مسائل اجتماعی تو دست یازی کنه می بایست که جای خودش نشونده بشه.
من دوستش دارم . نمی دونم چرا؟ نه عقایدشو قبول دارم. نه اونقدر دختر خوشگلیه که بگم بخاطر ظاهرشه. نه حتی منفعت خاصی برام داره. فقط روزی ۸ ساعت از زندگی مو کنارشم.
اون هم رای نمی ده اما حداقل گوش می کنه که چرا من رای می دم. اون هم آرایش می کنه حتی گاهی اون قدر که شبیه مادر اکبر عبدی توی "ننه ننه من گشنمه می شه" . اما وقتی لازمه کار تبلیغاتو انجام بده حجم لبش ۳ برابر نمی شه. بلکه ساده تر.
اون بیشتر از حدی که من دارم برای آدما ارزش قائله واسه همین همیشه بیش تر از من دلخور و بیش تر از من شاد می شه.
دلم می خواد سعادت مند باشه. اما این سعادت در تحقیر احساسش توسط من نیست.
یه جادوگر به جونش افتاده و داره ریز ریز با رضایت خودش جونشو می مکه. یه مدت جادوگر مشغول مکیدن اکسیر حیات دیگران بود. حالا اون جادوگر دوباره برگشته و می خواد قفل مهر و موم اکسیر حیات عاطفه ی دنیا رو بمکه.
ای صاحب طبیعت. به این دختر کمک کن. فقط به خاطر من. |