تبليغاتX
آسمان زندگی من
آسمان زندگی من

روزنامه ها و شبنامه ها


فیلی که یاد هندوستان کرده

خوب یادتونه چقدر از خونمون براتون تعریف کردم... همه اش رو پس می گیرم. با اون همه زحمتی که براش کشیدیم حالا داریم تحویل صاحبش می دیم ... چرا؟؟ چون من و مهران فیلمون یاد هندستون کرده... ما برای 7 ماه می ریم هند چون کار مهران به اونجا منتقل شده...
باید تجربه جالبی برام باشه... از تغییر لذت می برم. امیدوارم هر اتفاقی که می افته اون چیزی باشه که لایقشیم.

چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387 توسط نسرین شکوری |

مسابقه با روز

امروز نه ... یعنی این ساعت... آخرین ساعت کاریه من در شرکتیه که توش کار می کردم.

نمی دونم چرا ولی با اینکه اینجا رو کلی دوست داشتم به شدت خوشحالم... چند وقتی بود که چیزی اضافه نمی شد. دانشگاه داره شروع می شه امروز انتخاب واحد کردم. کلی چیز جدید منتظرمه.

روزها بدوید که برای دزدیدنتان با شتاب دوانم.

 

سه شنبه نوزدهم شهریور 1387 توسط نسرین شکوری |

صبوری و صبور است تو اسوه ی مقاومت هایی - دیگه نبینم از این حرفا.

کنکور بالاخره توی هر خونه ی ای که توش بچه باشه زهر خودشو می ریزه...
این روزا کلی از خونه ها زهر آلود شدن اونایی هم که نشدن فقط با قبولی توی کنکور کاری کردن که طعم زهرو کمی دیر تر حس کنن. خدا رو شکر خواهر کوچولوی من خیلی گرفتار این زهر نشد. براش خوشحالم و بهش تبریک می گم. امیدوارانه براش آرزوی موفقیت می کنم چون لیاقتشو داره. مرسی نیوشا کوچولوی ما. و خسته نباشی.

شنبه شانزدهم شهریور 1387 توسط نسرین شکوری |

دل و روده... سیراب شیردون

وقتی آدما دلشون تنگ می شه فکر می کنن همه عالم و آدم دارن اذیتشون می کنن. اصلاْ حتی رادیو هم این جور مواقع انگار می دونه و فقط اهنگ های "آه ای خدایی" می زاره. خوب بابا منم آدمم دلم تنگ میشه. نمی دونم چرا ولی همش وقتی احساس دل تنگی می کنم  از سمت خودم معاخزه (؟ درسته) می شم. همش تقصیر این آقای نوروزیه . یه جوری آدمو بار میاره که آدم همش فکر میکنه طرف مقابل همه ی آزادی های ممکن رو داره. خوب اینجوری می شه که نمی تونی به طرف مقابل گیر بدی که چرا نیست. پس مجبوری به خودت گیر بدی که چرا داری غصه می خوری... خدا وکیلی این دو تا زن و شوهر خیلی صبورن. حسودیم می شه بهشون.

***

افتخار ملی؟؟ چه لغت با مزه ای... نمی دونم اسمش چیه اما فکر کنم باید گفت هادی ساعی تو افتخار ملی ما هستی... از همه ی احساس خوش بختی که دیروز بهمون دادی مرسی...

***

دیروز بعد از ظهر آدمایی که باهاشون بازیه هادی ساعی رو نگاه کردیم. اول از اینکه ایران اول شد کیف کردن بعد از اینکه روی آمریکایی کم شد و از اینکه کلی دمغ بود حال کردن. اما ساعی با چنان ذوقی رقیب آمریکایی شو در آغوش گرفت و عکس گرفت که من یکی حداقل یه کم از احساس چزوندن یارو آمریکاییه خجالت کشیدم. کاش بتونم کمی گلوبال تر فکر کنم.

***

اصلاً تمرکز نوشتن ندارم.

اگه جمله بندی هام افتضاحه ... ببخشین.

شنبه دوم شهریور 1387 توسط نسرین شکوری |



من روز 29 اردیبهشت یکهزار و سیصد و هشتاد و هفت ازدواج کردم.
خاطرات زندگی مشترک حتماً اونقدر هیجان آور خواهد بود که قابل ثبت باشه...

nasrin.shakoori@gmail.com

RSS 2.0

Design By Parstheme