اول برای پیمان نوروزی: هه هه فونت فارسی رو می شه دانلود کرد. ایرانی موندنه که حتی اگه توی خود ایرانم باشی حفظش سخته.
من دیشب توی مسابقه بینگو (دبلنای خودمون) که توی هتل برگزار شد برنده شدم. اول یه ۱۰۰ روپی بعد یه ۱۵۰ روپی و جایزه آخر هم یه DVDPLAYER بردم. خیلی باحال بود همه جایزه ها رو به طرز عجیبی من بردم. هرکی منو می بینه توی هتل بهم میگه lucky winner کلی خندیدیم. تازه دیروز رفتیم بازار و وسایل آشپزخونه برای خونه جدیدمون خریدیم.
اینجا همش ۲۰ تا ایرونی بیشتر نیست. ولی همینشم قنیمته. تنها بودن سخته ولی همین که چند تا هم زبون پیدا میشه کارا سریع تر پیش میره.
من اینجا یه غذا پیدا کردم به اسم peas poulo همون نخود پلوی خودمونه. لطفاْ هر کس این پست رو می خونه به مامان من این قضیه رو خبر بده. خیلی مهمه....
ishala internetesh joor beshee ba axo khabar mifrestam.
پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387 توسط نسرین شکوری |
دیروز کلی کار هیجان انگیز کردم، با مهران و همکارش رفتیم یه خونه دیدیم که احتمالاً همون جا رو برامون می گیرن. خونه ی قشنگی بود و مهم تر از همه توی محله بسیار خوب و تمیزی بود. طبقه دوم هست و کلاً خونه دو طبقه است و سه تا اتاق خواب داره (اینجا کوچیک تر از این خونه پیدا نمیشه!!) یه هال و یه آشپزخونه ، یه بالکن بزرگ داره که جون میده توش صندلی بزاری و ساعت ها غروب خورشید و نگاه کنی. من که از خونه خیلی خوشم اومد. البته قیمتش نسبت به ونه های دیگه ای هم که توی کومباتو هست بیشتره. اینجا تقریباً بین 5 تا 10 هزار روپی ماهی اجاره می دن. (حدود 110 تا 220 هزار تومان) اما این خونه بود 15 هزار روپی در ماه (330 هزار تومن) خوب البته بین محله ها و خونه هایی که این مدت من توی شهر دیدم واقعاً متفاوت بود. از اون گذشته توی محله Race course هست که یه جورایی جردن اینا حساب می شه. و البته اینجا خونه ی فرنیش شده پیدا نمی شه این یکی هم کاملاً به خاطر این موضوع متمایز بود.
بعد رفتیم یه موسسه زبان برای IELTS کلی اطلاعات مفید گرفتیم و چون خیلی نزدیک خونه است احتمال خیلی قوی همین جا می ریم کلاس. بعد LEO همکار مهران بردتمون یه جا که کلاس های کامپیوتر داشت. و من تصمیم گرفتم دوره ی multimedia و site designing اش رو شرکت کنم. یه نکنه جالب که وجود داره ایه که قیمت همه چیز اینجا نسبت به ایران نصف و گاهی ثلثه اما آموزش نه!!! گاهی برابری می کنه و گاهی حتی بیشتره ! البته این اصلاً شامل آموزش رسمی نمی شه. و جالب تر اینجا که ملت واقعاً استقبال می کنن. یارو پا برهنه راه می ره، میاد Career skill یاد بگیره که مثلاً قیمت یه دوره ارزونش هست 10 هزار روپی... پولی معادل اجاره یه خونه 4 خوابه.
دیروز فقط یه اتفاق نسبتاً غیر خوب افتاد اونم این بود که دانشگاه قبول نکرد من از کلاس هاش استفاده کنم. یه جوری خوب اینجا هنوز آسیاست و خارج از سیستم اداری چیزی معنی نداره و من از لحاظ اداری واجد شرایط نبودم. چون دوره اینجا سه ساله است و ویزای من 7 ماهه. و دانشگاه هم چیزی برای دوره کوتاه مدت نداره. البته" سنگیتا" همسر یکی از همکارهای مهران (همونی که رفتیم خونش) داره توی چند تا کالج برام می گرده. اما خوب فعلاً که خبری نیست.
امروز رفتم
کتابخونه National Central Library تا عضو بشم، یه
فرم بهم دادن که همش روش به زبان تامیلی نوشته شده بود. در نتیجه مجبور شدن همشو
خودشون پر کنن. اینجا کشور شنبه ویکشنبه تعطیله اما کتاب خونه جمعه ها. در نتیجه
چون امروز جمعه بود و من مدارکم کامل نبود ثبت نام قطعی موکول شد به فردا. اینجا
برای خوندن کتاب توی کتاب خونه لازم نیست عضوش بشی و پول بدی، فقط برای بردن کتاب
هست که باید یک قطعه عکس یه فرم Registration و 60 روپی بدی.
(هر روپی حدود 22 تومانه یعنی چیزی نزدیک به 1200 تومان) من ترجیح می دم عضو بشم
چون کتابخونه غربه غرب هست و هتل شرق شرق . خیلی باحاله اینا هم مثل ایرانیا خیلی
خارجی دوستن. امروز که من یه تاکسی می خواستم تقریباً همه کتاب خونه بسیج شدن که
برای من یه تاکسی پیدا کنن. تازه با این تفاوت که ما اکثراً خارجی هارو واسه این
دوست داریم که تمرین زبان کنیم اما اینا زبانشون انگلیسیه (هر چند شباهت زیادی به
اصوات انگلیسی نداره)
لهجه انگلیسی حرف زدن اینا افتضاحه. امروز واسه
اینکه بفهمم گارسن رستوران هتل چی میگه مجبور شد بنویسه. فکر می کنین چی نوشت؟
"First Time?" این لغتو شبیه هر چیزی تلفظ می کرد
غیر از "فرست تایم".
خوابم خیلی زیاد
شده امیدوارم به زودی بتونم برای خودم کار درست کنم اینجوری میمیرم (جای زیبا جون
خالی که ببینه من این همه می خوابم)
امشب رفتیم خونه "ونکی"
همکار مهران و کلی غذا های خوشمزه خوردیم . دست پخت زنش واقعاً خوشمزه بود. البته بخاطر
ما کلی لطیفش کرده بود. نخود پلو بود با نان و یه سری چیز دیگه. تازه زنش یه موتور
خیلی باحال داشت اینجا زنا موتور سواری می کنن.
دیشب رسیدیم coimbatore چیزی نزدیک به ۲۰ ساعت توی راه بودیم و به این نتیجه رسیدیم پرواز مستقیم از همه چیز بهتره حتی اگه با امارات ایروی باشه.
هتل خوبی به نام jenny club که حدود ۵ کیلومتر از مرکز شهر فاصله داره و این باعث شده تا آروم و ساکت باشه.
امروز تا ظهر خوابیدم و بعد با مهران و همکارش رفتیم تا شهرو ببینیم. امروز بخاطر تولد ماهاماتا گاندی (پدر ملت) تعطیله. کتاب خونه مرکزی و دانشگاهی احتمالاْ اونجا می رمو دیدم. نهار توی یه رستوران خوب غذا خوردیم اینجا غذا یک سوم ایران قیمت داره و سوخت ماشین بیش از ۲ برابره. غذاها کاملا آپشنال قابل انتخاب هستن و غذا های غیر تند هم زیاد دارن.
داره خوش می گزره ....به قول مهران با اینکه اینجا این همه بد بخت ریخته ادم رو ناراحت نمی کنه . چون مردم تو نیستن و آدم نسبت بهشون احساس مسئولیت نداره.
امروز تازه من بوی مهرو حس کردم. یاد جلد کردن کتابا افتادم. یاد مانتوی جدید. یاد شیطنت های دیوانه وار. یاد قران خوندن های سر صف و ورزش کردن های صبحگاهی. چقدر خوش می گذشت. هزار بار شکر خدایی رو که همیشه بهترین ها رو برام خواست. توی مدرسه ی ما با اینکه خیلی مدرسه خوبی از لحاظ درسی و علمی نبود کلی خوش می گذشت. آدم دلش نمی خواست تعطیل بشه. *** بعد از 3 روز دانشگاه رفتن نیوشا تازه از دانشگاه خوشش اومده. میگه وقتی سال بالایی ها اومدن آدم تازه فکر می کنه دانشگاه اومده. (من که می دونم سال بالایی ها کیان:) ) بهتر. این جوری سرش گرمه . *** خونه کلی شلوغه . دلم واسه خونمون تنگ می شه این مدت توش خیلی خوش گذشت.
امروز یکهو متوجه شدن وبلاگم قالب نداره... نمی دونم چه بلایی سرش اومده اما نبود خوب منم که یادم نیست دفه قبلاز کجا پیداش کرده بودم تازه چیزی که بالاش پول ندادی که نمی شه اعتراض کرد که آقا چرا یهو دلت خواست دیگه نباشی؟ حالا فعلاً یه قالب گذاشتم تا بعد یه چیزی چیدا کنم. *** به نظرم تکنولوژی اینترنت واسه هند خیلی جا نیوفتاده از وبلاگ بگیر تا استاد دانشگاه و ساپرتر سیت جواب میل آدمو نمی دن. مهران می گه باید تلفن کنی ولی آخه من با این انگلیسیه شلغم چه جوری پایه تلفن لهجه ی گوجه ی این هندی ها رو بفهمم؟؟ فکر کنم باید حضوری برم خرشونو بچسبم.
چهارشنبه سوم مهر 1387 توسط نسرین شکوری |
من روز 29 اردیبهشت یکهزار و سیصد و هشتاد و هفت ازدواج کردم. خاطرات زندگی مشترک حتماً اونقدر هیجان آور خواهد بود که قابل ثبت باشه...
nasrin.shakoori@gmail.com