|
غذای مامانی خوردن یه کیف دیگه داره. مامان مهران 3 روزه که اومدن پیش ما و واقعاً خوشحالمون کردن. خیلی خوبه وقتی جمعیت یه خونه بیش تر از دو تا باشه. تازه آذین و دیوید هم 3 هفته دیگه میان. میشیم 5 نفر و این هیجان آور ترین چیزیه که من در انتظارشم. امروز با زیبا جون رفتیم ایشا سنتر همون تمپلی که برای مدیتیشن و یوگواست. من اصلاً اهل این جور ریلکسیشن ها نیستم اما ایشا چیز دیگه ای در نوع خودشه احساس آرامشی که می ده بیش از حد تحمل منه. مثل بار پیش اشکام ناخودآگاه و غیر قابل کنترل جاری شدن. یه گل لوتوس و یه چراغ به یاد دکتر کورس قربانی عزیز روشن کردیم. زیبا جون آروم تر شدن. آخر این هفته میریم بنگلور امید وارم خوش بگزره. با اینترنت موبایل نمی شه عکس آپلود کرد واگر نه کلی عکسای خوب داشتم. (** آقای نوروزی توی فامیل ما و مهران اینا و همه دوستای دیگم که وبلاگمو فیس بوکمو چک می کنن مشهور شدین :D همه حالتونو می پرسن و می گن آقای نوروزی پیدا شد یا نه. اینترنشنال شدین)
|